وداع با آقای شهید ایران

کیوان سرافرازی:انقلاب اسلامی ایران را شاید از جهاتی با سایر انقلابهای بزرگ دنیا مقایسه کرد اما حقیقت آن است که این معجزه بزرگ قرن در بسیاری از موارد قابل مقایسه با سایر انقلابها نیست.رویکرد مردمی این انقلاب از یک سوی و مذهبی بودن انقلاب رنگ و بویی ماندگار به آن داده است.این تفاوتها را بهانه ای برای گفت و گو با منوچهر محمدی ؛ کارشناس مسایل سیاسی قرار داده ایم که تقدیم حضورتان می کنیم:

آیا واقعاً انقلاب فرزندان خود را می خورد؟!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

* اجازه بدهید ابتدا تعریف جنابعالی را از انقلاب بشنویم
** انقلاب در حقیقت قوی ترین و پر دوام ترین افسانه زمان ماست و بیش از آنکه بیانگر یک سلسله از حوادث مهم تاریخی باشد بیانگر یک سمبل ، آرمان ، آرزو و تبیینی از ارزش ها و ایده آلهای برگزیده و ترکیبی مبهم از تصورات و احساسات مطلوب در راستای به کار گرفتن مقاصد خاص و گوناگون می باشد.انقلاب حتی به صورت یک مد و حتی یک مخدر در جوامع امروز مطرح می شود.انقلاب فرانسه کلمات و ایده های جدیدی به زمانه خودارایه کرد . این حال و هوای انقلابی درتمام تمام طول قزن نوزدهم حفظ شد.پیروزی انقلاب روسیه در سال 1917 هم قدرت و تحرک و امید جدیدی به انقلاب داد .از پیروزی انقاب فرانسه تا امروز انقلابهای بزرگ موجبات تغییرات بنیادین در دولتها ، سازمانها ، ساختارای طبقاتی اجتماعی و روابط بین المللی و ایدئولوژی های حاکم را فراهم کرده اند.اهمیت انقلاب ها در این است که انرژی های عظیمی را که در جوامع و ملتها ذخیره شده آزاد می کنند و معمولاًَ نه تنها در روند تاریخ کشور بلکه در جوامع بشری حول و حوش خود اثرات عمیقی را می گذارند و حتی موفقیتهایی را به دست می آورند که باور نکرذدنی و غیر قابل پیش بینی است.
* ویژگی انقلاب اسلامی برخلاف این دو انقلابی که از آن یاد کردید یعنی انقلاب فرانسه و روسیه در چیست؟
انقلاب اسلامی ایران برخلاف این دو که بر پایه دوری و جدایی از مذهب بودند با تکیه بر آرمانها و عقاید مذهبی افراد جامعه شکل گرفته بود . این انقلاب نه تنها دنیای جدیدی از حاکمیت مستضعفان بر مستکبران را در همین دنیا نوید می داد بلکه بالاتر از آن به پیروان خود و معتقدان به اسلام سعادت اخوی را هم مژده می داد.ملت ایران در میان کشورهای زیر ستم و استثمار دنیا اولین کشوری بود که قد برافراشت و نه تنها خود را از قید قدرت مستبد حاکم رها کرد بلکه جامعه خود را از یوغ استعمار و نفوذ همه قدرتهای بیگانه نجات داد و به این وسیله نه تنها نور امید به قلب میلیونها مسلمان و غیر مسلمان تحت ستم تاباند بلکه وضع و روابط موجود در منطقه و جهان را به کلی دگرگون کرد.
در عین حال که ناهمگونی ای سه انقلاب فرانسه ، روسیه و ایران بسیار زیاد است و اختلاف های فاحشی از حیث موقعیتها و عوامل اصلی انقلاب دارد همگونی های این سه در دورن پس از انقلاب بویژه در دوره حاکمیت میانه روها قابل توجه است.در این بررسی مشاهده می شود که با وجود تشابهی که از نظر موقعیتها و توانایی های سیاسی در ابعاد و عوامل انقلابهای فرانسه و روسیه نه تنها تشابهی با شرایط و توانایی های قدرت سیاسی در ایران قبل از انقلاب مشاهده نمی شود بلکه شرایط کاملا متضادی در ایران وجود داد.در حالی که دولتهای فرانسه و روسیه در بدترین شرایط اقتصادی و در حقیقت در مرحله ورشکستگی بودند دولت ایران با توجه به افزایش ناگهانی و غیر منتظره نفت از ذخایر ارزی و توانایی های مالی در مطلوبترین و مناسبترین وضع ممکن قرار داشت. دولتهای فرانسه و روسیه با توجه به شکستهای پی در پی در جنگهای نظامی در بدترین و نامطمئن ترین وضعیت بودند و ارتش های آنها علاوه بر حمایت نکردن از نظام سیاسی حاکم نسبت به انقلابیون گرایش نشان می دادند و به آنها می پیوستند. حال آنکه ارتش ایران در بهترین شرایط از نظر نیرو و تجهیزات بود .دولتهای فرانسه و روسیه از نظر حمایت بین المللی در شرایط نامناسب به سر می بردند و دولتهای اروپایی نسبت به رژیم های این دو کشور قبل از انقلاب نظر مساعدی نداشتند و نه تنها هیچگونه حمایتی از آن نمی کردند بلکه در مواردی به حمایت از انقلابیون می پرداختند. اما در ایران در حالی که دولت ایران و رژیم شاه برخلاف وجود شرایط دو قطبی و با وجود جنگ سرد و آغاز دوره همزیستی مسالمت آمیز از حمایت کامل دو ابرقدت و قدرتهای بزرگ تا آخرین روزهای حکومتش برخورداربود و انقلابیون ایران از هیچگونه حمایت بین المللی برخوردار نبودند.
* دوره های تکاملی انقلاب اسلامی ایران در چند محور قابل ارزیابی و بررسی است؟
** من این دوره ها را به چهار دوره می توانم تقسیم کنم. دوره اول دوره حاکمیت لیبرال است و نقش انقلابیون را در اقلیت می توان مشاهده کرد.این دوره با پیروزی انقلاب و تشکیل دولت موقت آغاز و با اشغال سفارت آمریکا و استعفای مهندس بازرگان خاتمه یافت.دوره دوم دوره حاکمیت مشترک است. دوره ای است که با ماموریت شورای انقلاب برای اداره کشور پس از استعفای مهندس بازرگان آغاز شد و با پایان کار شورای انقلاب و آغاز نخست وزیری شهید رجایی به اتمام رسید. در این دوره اگر چه اقتدار لیبرالیسم کم شده بود اما حدود نیمی از شورای انقلاب را لیبرال ها تشکیل می دادند و به دنبال انتخاب بنی صدر موضع آنها تقویت شد.دوره سوم دوران حاکمیت حزب الله است.این دوره را که با انتخاب شهید رجایی به نخست وزیری آغاز و تا عزل بنی صدر و انفجار حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ماه سال 60 ادامه دارد می توان دوره حاکمیت رسمی حزب الله و حضور لیبرالها در موضع اقلیت نامید. در این دوره اکثریت قاطع مجلس قانونگذاری ، شورای نگهبان ، شورای عالی قضایی و هیات دولت در اختیار پیروان خط امام بود .البته لیبرالها همچنان در پستهای ریاست جمهوری ، فرماندهی کل قوا ، اقلیت مجلس ، صدا و سیما و بانک مرکزی حضور داشتند و به مخالفت با دولت و خط امام می پرداختند.دوره چهارم که دوره حاکمیت مطلق حزب الله است با عزل بنی صدر از ریاست جمهوری و حذف کامل لیبرالیسم از مسوولیتهای دولتی شروع شد.بنابر این در انقلاب اسلامی برخلاف انقلابهای روسیه و فرانسه تغییر حاکمیت ناگهانی نبوده است بلکه چرخش از نظام سلطنتی به نظام اسلام تدریجی و در این چهار مرحله تحقق یافت.

*در شرایط پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران اختلاف نظرها و چند دستگیهایی وجود داشته است اما هنوز نظام اسلامی حفظ شده است و به دیکتاتوری منجر نشده است. در صورتی که در انقلابهای دیگر اینگونه نیست .چرا؟
**بررسی های جامعه شناسی و سیاسی نشان می دهد رهبری پیامبرگونه امام راحل بود که با درایت و قدرت و روح بند خود انقلاب را در سخت ترین شرایط با شیوه ای مردمی هدایت کرد و اجازه نداد که اختلافات و دو دستگی ها منجر به تزلزل نظام و ارزش های انقلاب منجر به خروج مردم از صحنه سیاست شود. در عین حال که می توانسته است در هر زمینه ای خود تصمیم بگیرد اما اجازه داده است مسوولان در حد اختیاراتشان تصمیم بگیرند و انتخاب کند مگر آنکه در شرایطی احساس خطر برای انقلاب می کرده است.اصولاً وجود اختلاف سلیقه و عقیده امری طبیعی و انکار ناپذیر است و همه افراد بشر با توجه به نوع اموزش ، تربیت ، حیطه زندگی و اجتماعی ، روابط عاطفی و انسانی و برداشت هایشان از مسایل و پدیده ها دارای دیدگاهها و نظرات خاص خود می باشند که لزوماً با دیدگاههای دیگران یکسان نیست. زمانی که خطر لیبرالیسم و منافقین انقلاب را تهدید می کرد نیروهای حزب الله منسجم و متحد بودند و هیچ کس از خطوط چپ و راست و طرفدار سرمایه دار و ... ذکری به میان نمی آورد ولی به محض اینکه خطرها برطرف شد دسته بندی ها به وجود آمد. در حالی که این اختلاف نظرها از قبل هم وجود داشت ولی عمده و اصل نشده بود و از طرفی تصور می شد که انقلاب به مرحله ثبات و استقرار رسیده و خطری اعم از داخلی و خارجی آن را تهدید نمی کند.
*چه عواملی در تشدید و تضعیف انقلابیون نقش اصلی را داشته است که اگر در آینده هم برطرف نشود ادامه پیدا می کند؟
** اینکه هر فرد و یا گروهی تصور می کند بینش و طرز فکر و برداشت او درست است و نجات انقلاب در تبعیت از آن بینش است.از آنجا که هر کسی خط فکری خود را بطور مطلق درست می داند برای حاکم شدن این خط از هر تلاشی فروگذار می کند و متقابلاً چون خط فکری جناح مقابل را منحرف و خطرناک می داند از هر تلاشی برای دور کردن آنها از قدرت باز نمی ماند و برخلاف آنکه ماکیاولیستها و کمونیستها معقدند " هدف وسیله را توجیه می کند" در مکتب اسلام هدف از وسیله جدا نیست و از راه غلط نمی توان به هدف درست رسید. در عمل ثابت شده که بسیاری از جناح بندی ها در مبارزه خود با جناح مخالف از جاده تقوی و صداقت خارج شده و چون خود را حق می دانند در رسیدن به حاکمیت از توسل به هر شیوه ممکن فروگذار نمی کنند و در نتیجه تهمت و افترا در چنین آشفته بازاری رواج می یابد.
بزرگترین آفت در دوران تضاد و تعارض انقلابیون نفوذ فرصت طلبانی است که دارای بینش های ضد انقلاب چپ و راست هستند . آنها که از برخورد و معارضه مستقیم با انقلاب مایوس شده اند در درون جناح های مقابل قرار گرفته و آتش اختلاف را دامن می زنند و با برخوردهای افراط آمیز کاتولیک تر از پاپ شد و جناح های انقلابی را هر چه بیشتر از هم جدا کرده و در حقیقت آتش بیار معرکه می شوند.
* می گویند انقلاب فرزندان خودرا می خورد آیا با این نظر موافقید؟
** استناد به این مثل معروف بیشتر ناظر به سرنوشتی است که همه انقلابیون و بویژه رهبران انقلابی در انقلابهای فرانسه و روسیه دچار آن شدند. مطالعات و بررسی های ما هم واقعیت این امر را در تاریخ انقلاب این دو کشور نشان می دهد ؛ هنوز ده سال از پیروزی انقلاب این دو کشور نگذشته بود که تقریباً همه رهبران شناخته شده انقلابی دچار چنان اختلافاتی شدند که راهی جز حذف یکدیگر نه تنها از صحنه سیاست و انقلاب بلکه از صحنه روزگار نمی دیدند.در انقلاب فرانسه تیغ گیوتین هر روزه آماده بریدن سر تعدادی از رهبران انقلابی بود حتی کسانی که تا روز قبل در اوج قدرت بودند روز بعد به تیغ گیوتین سپرده می شدند. در انقلاب روسیه هم رهبران آنقدر به جان هم افتادند که هم زمینه را برای صعود استالین به دیکتاتوری مطلقه فراهم کردند و هم به موازات آن گور خود را کندند.در انقلاب اسلامی بسیار از رهبران انقلاب به شهادت رسیدند اما این شهادتها و سوء قصدها نه توسط انقلابیون بلکه توسط ضد انقلاب صورت گرفت . از روز پیروزی انقلاب اسلامی گروههای مخالف با انقلاب که نه نقشی در ان داشتند و نه پایگاه چندانی در میان توده های انقلابی ، وقتی از به دست آوردن قدرت به طریق مبارزه سیاسی مایوس شدند دست به کشتار بیرحمانه رهبران انقلابی و حتی مردم عادی زدند. در حالی که در دو انقلاب فرانسه و روسیه ضد انقلاب جایی برای عرض اندام و اظهار نظر وجود نداشت و اغلب در آغاز حرکت قلع و قمع شده بود. در انقلاب اسلامی آنچنان فرصت و میدانی به آنها داده شد که توانستند سازماندهی کرده و خسارات عظیم جانی و مالی وارد آورند . البته نهایتاٌ به دامان بیگانه و دشمن پناه بردند و نه تنها از نظر سیاسی دیگر پایگاهی در داخل کشور ندارند بلکه در اثر حماقت های کادر رهبری و فریب آنها خود را به پرتگاه هلاکت افکندند. . در حقیقت اگر برای انقلاب فرانسه و روسیه عبارت معروف " انقلاب فرزندان خود را می خورد" شواهد تاریخی صادق باشد ، در انقلاب اسلامی باید گفت: " ضد انقلاب فرزندان انقلاب را می خورد".

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha